خنده هاتون از ته دل و گريه هاتون از سر شوق
این یک پست روزمره نگاری است و مخاطب خاص داره (البته بغیر از چن خط آخرش)
سلام
سال نو مبارک
ایشاله سال خوبی براتون باشه
این روزهاااا (باید مفصل بنویسم که خاله کوچیکه هم در جریان گزارشات من قرار بگیرن(الهی من قربون خودشو دخملش برم).چون میدونین که وبلاگ من رو فقط خواجه حافظ شیراز آدرسشو نمیدونه
٢٧ اسفند
خاله م از تهران اومدن و شب خونه خاله بزرگه دعوت بودیم...فک کنین ٣٠ نفر که همش یا ما اونجا بودیم یا اونا خونه ما...این وسط هرجا و هر زمان همه میگفتیم جای خاله کوچیکه اینا خالی...شب به حرف زدن و سریال دیدن گذشت...
٢٨ اسفند
اون جمع ٣٠ نفره ناهار و شام خونه ما بودن...فک کنین گلناز تبدیل به یک عدد کوزت شده بود...همه ظرفارو هم من شستم...بعداز ظهر هم اونقد حرف زدیم و مسخره بازی کردیم که ساعت شش عصر رفتیم بیرون و خرید و دوباره شام و حرف و کمی قر دادن در حد مهدکودک و بعدم رفتن تمامی مهمونا(محل اطراق خونه خاله بزرگه بود) و کار و کار و کار و خواب
٢٩ اسفند
ناهار به دعوت دخترخاله به رستوران خوشگل تو خارج از شهر و بعدم همگی رفتیم اطراف شهر به صرف چای داغ داغ تو هوای سرده سرد و آجیل و شیرینی(دیگه بعده ۵ دیقه هرکی رفت تو ماشین خودش بس که هوا یهو سرد شده بود)بازم جای خاله کوچیکه و سارا خالی بود...
عصر سردرد مامان و خواب و چیدن هفت سین و تحویل سال و بغض و دعا برای (خودتون میدونین کیا) و تحویل با نوروزیت و ب ی ب ی س ی و بعدم ب و س و تبریک و ...
یک و دو فروردین
مهمون و مهمون بازی و خرید و گردش و ...
سه فرودین
بازم اومدن خاله ها و خاله زاده ها و عصر هم رفتن گردش و خرید و مغازه گردیا و خرید انوع اقسام اجناس ترک و ...
چهار فروردین
اجبار پسرخاله جان برای برداشتن خال های صورت اینجانب و تجویز انواع و اقسام کرم های پوست برای تمامی خاندان.البته هرروز که بیرون میرفتیم به همه توصیه های لازم رو میکرد.خوشم میاد نگفته خوش به فکره همه هست...(آدم اگه یک پسرخاله داشته باشه کلینیک زیبایی و مزوتراپی داره دیگه نباید غمی از این بابت داشته باشه ولی میگه دردش زیاده)*
۵ فروردین
بازم مهمون بازی این دفعه خونه خاله بزرگه (خاله بازی در حد تیم ملی بوده این چن روزه)...الانم بیگودی به سر نشستم دارم گزارش مینویسم واسه خاله کوچیکه...شب هم مهمون خونه یکی از فامیل های پدر جان هسیم.هرچند هیچ کدوم دوست نداریم و ترجیح میدادیم با خاله ها و خاله زاده باشیم ولی انگار این مهمونی رو باید رفت...
در روزهای آینده
فردا تولد بابا جونمه...
احتمالا هفته دیگه بریم سفر.تا امروز که ٣ نفر هم اعلام امادگی کردن که بیان..فعلا برنامه اینه اگه خدا بخواد... و اینکه در سال جدید امیدوارم همه برنامه های زندگیشونو خوبه خوب عمل کنن...من که اگه خدا بخواد میخوام امسال سال عمل کردن به خیلی از برنامه هام باشه...خدایا کمکم کن و این نیروی جذب رو ازم نگیر که خیلییی بهش اعتقاد پیدا کردم...
*تبلیغ کلینیک پسرخاله م رو میتونین تو مجله ایده آل ماههای دی و بهمن و اسفند بخونین و ببینین واسه بعد عید هم چن دفعه تبلیغ دارن....
| Design By : Pichak |

