خنده هاتون از ته دل و گريه هاتون از سر شوق

دیشب و دیدن آلبومای قدیمی.عکسای 5روزگی و همه و همه و شیطنت دختر عمه ها و حرفا و حس های خوب و سرما و برف و اس ام اس ها و تبریکات ف ب و تلفن و همه و همه شب خوبی بود....

مرسی خدایا

 birthday gift box Tips on Choosing a Birthday Gift

نوشته شده در یکشنبه ٢ بهمن ۱۳٩٠ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ توسط گلناز نظرات ()

دست خودم نیست فاصله گرفتم

خوبه زندگی در جریانه

روزمره ها به راهه

درس و دانشگاه تعطیله فعلا

اما هفته دیگه امتحانه باید سوالارو ببرم

برنامه ترم دیگم مشخصه

از دست دوستی ناراحت بودم و هنوزم هستم

اینجورا ایمیل نگاری رو خیلی دوست دارم

بیخبرم

دو روز دیگه تولدمه

از فردا میزبان دو تا عزیزم هستیم

عاشق ارتباط با خدام

و از همه جاها دارم انرژی های خوب رو جذب میکنم

دلم میخواد زودتر نذرمو ادا کنم

خیلی زود...

نوشته شده در پنجشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٠ساعت ٥:٥۳ ‎ب.ظ توسط گلناز نظرات ()

صب ساعت 7 با یه عالمه خواب بیدار شدم یکی از دوستای مامان سفره بی بی ن و ر داشت.از همونا که کاچی می/زن و صب برگزار میشه.یهو دیدم اصلا حاله ارایش کردن و رفتن نیست و واقعا ضعف دارم.گفتم نرم.اما بعدش اماده شدم و رفتم خیلی خوب بود یه مراسم ساده با 14-15 نفر گفتیم و خندیدیم و دعا خوندیم و کاچی و هندونه و نون پنیر سبزی و ... خوردیم.

مدارکمو برای یه جای دیگه برا تدریس بردم.احتمالا اگه تایید بشم اونجا هم درس بدم.خوبه از ترم قبلم خیلی راضی بودم و  هستم باشد که اوجا موندگار بشم

باشگاهی که میرم نزدیک خونمون بود جاشو عوض کرده دور شده اما خب باید دوباره شروع کنم این هفته نشده برم.هفته پیشم سفر بودم و نرفتم...تنبلی دور شو ازم

عصری کلاس زبان و اینم ترم اخر که اینجا هستم بعدش میخوام یه فکرایی بکنم برای اینگلیشم!

خیلی خوابم میومد عصری.فک کن تا عصری خونه نبودم و همش بیرون و دانشگاه و زبان...چای سبز و دو تا شیرینی شکلاتی با خامه و یه قسمت از یه سریالی که قبلا دیدم و دیدنه دوبارش رو دوست داشتم تونست خستگیمو به در کنه

گوشی که میخواستم بخرم تو یه هفته 120 تومن گرون تر شده!!! اینترنت و ف ب هم که هیچی...تنها دلخوشیمونه!!

 

همینا فعلا

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳ دی ۱۳٩٠ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ توسط گلناز نظرات ()

افکاره پریشون

دو راهی های خفن

امید

توکل

انتظار برای تموم شدن این چند روز

نه!

نوشته شده در جمعه ٩ دی ۱۳٩٠ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ توسط گلناز نظرات ()

از وقتی با اینجا فاصله گرفتم  الان هرکاری میکنم انگار این صحفه باهام دوست نمیشه.

خب راستش علتش کاملا برام واضحه و میدونم چرا نمینویسم.چون میل به خونده شدن دارم...

روزا میگذرن.اتفاقای این مدت اونقدر پررنگ بودن که یادم نرفته باشن.خوب و بد همیشه بوده و هست.اما اینکه یه مرحله از زندگی چطور گذرونده بشه مهمه

الان تو سفرم یه سفر که خوبه.سرما.هوای الوده.چراغ اتاقه خاموش و من که دارم تایپ میکنم.همینا هم لذت بخشه

روزا میرم باشگاه.ایروبیک.پیلاتس.اسکات کار میکنم!محیطش خیلی خوبه

کلاسام تموم شده.برا ترم بعد فک کنم سرم شلوغتر باشه.یعنی بایدم باشه.

شاگردامو این ترم دوست داشتم.شلوغ.تخس.بعضیا درس خون...

یه ترم از زبانم مونده.احتمالا بعدش با بچه ها درخواست دو ترم اضافه برای سپیکینگ داشته باشیم

....

دلم یه لباس مهمونی خیلی خیلی قشنگ میخواد....امیدوارم تو این چنروز بخرم!

.

.

.

فعلا شب بخیر

پیوست: شب یلدای خیلی خوبی بود اما بدونه برف!

نوشته شده در جمعه ٢ دی ۱۳٩٠ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ توسط گلناز نظرات ()

دلم یه مهمونیه شبه یلداییه خوب و پر از شور و نشاط میخواد از حالا...

برف هم باشه...

 

نوشته شده در شنبه ۱٢ آذر ۱۳٩٠ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ توسط گلناز نظرات ()

سلام

اومدم که بیام.نمیدونم بعده اینهمه مدت اصلا چیا باید بگم.سست شدم تو نوشتن

اونقدر از این مدت میتونم حرف بزنم که هرکدوم میشه کلی پست.اما خب ترجیح میدم ننویسم

از روزای خوب.روزای خیلی بد.روزای خیلی خیلی استرس زا...کلا بیخیال.نمیخوام بگم و لطفا کسی هم نپرسه ...

بگذریم.هستم.خوبم.کلی تغییرا ریزو درشت برام اتفاق افتاده

یه جورایی خودمو لایه به لایه شناختم.و الان خوشحالم که میشناسم خودمو تا حدودی

دلم تاپ تاپ کرد.دلم لرزید.دلم نالید.دلم بد شد.دلم خوب شد.دلم دلتنگ شد.دلم اروم گرفت.دلم با پاک شد.دلم تنگه...

یادم دیگه کسی رو قضاوت نکنم و همه رو خوب ببینم.موفق شدم.تلاش میکنم که موفق بمونم.چون خودم خوب میشم.خودم احساس خوشبختی میکنم و خودمم که خودمو تحسین میکنم

یه جای جدید میرم برا تدریس که اونقدررر خوبه محیطش که میخوام بازم تکرار بشه.کلی دانشجوی شیطون که دوست داشتنی هستن

زبان میخونم

دوست و هم اتاقیم عروس میشه و از شادیش خوشحالم

....

باز هم میام.

گل همیشه بهار همیشه گله همیشه بهاره....

نوشته شده در پنجشنبه ۳ آذر ۱۳٩٠ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ توسط گلناز نظرات ()

وقتی که میبینی و آگاهی که طرف داره با دغل بازی یه کارایی رو به نعف خودش تموم میکنه حالت ازش بهم میخوره

وقتی میبینی داره تو روت دروغ میگه و داره کارای نکرده اش رو با اب و تاب برا یه عده توضیح میده فقط سکوت میکنی و ازش فاصله میگیری

این جور وقتا تو جامعه ای که داره دغل بازی از تو قابلمه سر ریز میشه لااقل پیش وجدان خودت خیالت راحته که درست کارتو پیش بردی حتی اگه الان باید با خیلی دغل بازیا خیلی جلوتر از خیلی آدما و خیلی موقعیت ها بوده باشی

بعد که فک میکنی میبینی چه خوب دروغا رو شنیدی و به روش نیاوردی.چه ضربه ها خوردی و گذشت کردی و چه عذابایی بهت داده و ....

اخه درسته ادم خیلی کاملی نیستم اما همیشه این جمله از جوشن کبیر یادمه که خدا ستار العیوب هست و به رو ادما نمیاره گندکاریاشونو...پس درسته ادم خوبه ی خدا نیستم شاید!اما لااقل این حرفش اویزه گوشمه...

اما انگار جامعه بدجور طالب همیناست...

_____________________________

 

نوشته شده در دوشنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٠ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ توسط گلناز نظرات ()

یکی از بدترین و زشت ترین کارای دنیا به نظر من هرگونه نوشته رو شیشه عقبه ماشیناست...یعنی قریب به 100% ادمایی که میدن رو ماشیناشون چیز میز مینوسن ادمای جالبی نیستن‌‌...(یه نظر شخصیه معلومه بعضیا از خوندنش ناراحت بشن اما من مینویسم.بدم میاد چه از پرایدی که رو ماشینش کلمه یونایتت کالر آو بنتون مینویسه.چه هر چیزه دیگه ای که خودتون بهتر میدونین.به نظرم اصلا ربطی هم به اعتقادات ادم نداره فقط کاره بسیار چیپی هست!!)

____________________________

پیوست: خوشحالم با دلیل و بی دلیل....دلیل هاشم زیاده....خدایا بابت همه چیز ازت ممنونم....

 

 

نوشته شده در جمعه ۱٤ امرداد ۱۳٩٠ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ توسط گلناز نظرات ()

بعضی وقتا بعضی حرفا هست که کهنه اس.یادت میره اما یهو سر باز میکنه و مثه روزه اول جاش میسوزه.باز همون احساس درد میاد سراغت.

جمعه.تابستون.شب و مهمونای هنوز نیومده.یه هارد اکسترنال پر از فیلم.موهای از حموم در اومده ی خیس و شونه نشده...طعم تلخه شکلاتی که با خوردن چایی هم هنوز حسش میکنی...

 

نوشته شده در جمعه ۳۱ تیر ۱۳٩٠ساعت ٧:٢۸ ‎ب.ظ توسط گلناز نظرات ()


Design By : Pichak